29 هفتگی
سلام جوجوی من
خوبی قند عسلم
امروز شدی 
هفته
عزیزم
یع خبر خوب اینکه عزیزم مهیلا خانم هم دنیا اومد خیلی ناز و خوشگله مثل عروسکها میمونه
حالا مونده علی کوچولو
ایشاله اونم زودتر بیاد و مامان بابا و ما رو خوشحال کنه ایشالله همه کسای که دوست دارن مادر بشن خدا این نعمت رو بهشون بده
آمین
عزیزدلم پریشب که دراز کشیده بودم از ظهرش تکون نخوردی وقتی بابایی حالتو پرسید منم گفتم که خبری ازت نیست و از طهر تکون نمیخوری اونوقت بابایی اومد نزدیک دل من و شروع کرد باهات حرف زدن همین که ازت خواست تکون بخوری تو شروع کردی به وول خوردن
من و بابایی کلی بهت خندیدیم و ذوق کردیم ![]()
بابا همون موقع ازم خواست این لحظه رو تو وبلاگت بنویسم دیشب هم ازم پرسید نوشتم یا نه منم گفتم چشم فردا مینویسم
شاید یه وقتی اینا رو بخونم دلم برا این روزها تنگ بشه که تو دلمی
عزیزم این ماه که دکتر رفتم متاسفانه گفتش وزن اضافه نکردم منو ببخش فدات بشم احتمالا بخاطر سرماخوردگی بوده مامانم و بابایی جون دعوام کردن و گفتن باید به خودت برسی
منم سعی میکنم بیشتر به خودم برسم که این دو ماه و 4 یا 5 روز باقی مانده حسابی قوی بشی
بی صبرانه منتظرم این دو ماه هم تموم بشه و زندگیمونو شیرین کنی ![]()




29 هفتگی 









